. | ||
|
روزها در حال گذر است ومن در تلاطم امواج پر مهيبش سرگردان،بي خبر از مقصد تاريك شده از ظلمت اين انتظار بي معنا، آري انتظار گشايش ايام بي مهري ، چقدر دلنواز است روياي رهايي در سر داشتن و رو به سوي دهكده ي اميد قدم نهادن و آشفتگي را لحظه اي كنار گذاردن و نااميدي را اميد دادن. چه بسيارند آنانكه در تهي بودن اين ابزار آلات مكدّر غرقه شدند و زندان خاكي را گورستان خويش نهادند و بر اين همه ، به اشتباه باليدند.كوتاه است صداي عزلت نشينان كوي نا امني ، نمي شنوم آري گوشم از سرّ درون بي خبر است. اي واعظ نمي شنوم آن صداي رها كننده از دلبستگي به كاستي ها را،من اينجا وهم تاريكيم ، گرفتار و حيران در قعر گودال ظلماني،در بركه سياه و طولاني ،رو به سوي قلعه فراهاني(خوشبختي)،عشوه كنان رهسپار پوچي ها ، به اميد كسب برترين ها،ولي افسوس من آفتاب عمر خويش را فداي پستي ها كردم واعمال دون خود را مسير رسيدن به آرزوهاي خويش قرار دادم كه در نهايت آنچه نصيب خواهد شد مرگي است كه مطمئنا نهايت امر نخواهد بود.
![]() احمد رضايي پناه نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط: دل نوشته ، ، [ یک شنبه 17 ارديبهشت 1391
] [ 11:29 ] [ طاها رضایی ] |
|
[ طراحي : منجي آل طه ] |